یادداشت های یک جوان انقلابی

راه همت، راهی به وسعت آسمان است، قدم نهادن در این راه، همتی مردانه میخواهد

یادداشت های یک جوان انقلابی

راه همت، راهی به وسعت آسمان است، قدم نهادن در این راه، همتی مردانه میخواهد

اگر انسانهایی که مامور به ایجاد تحول در تاریخ اند از معیارهای عصر خویش تبعیت کنند دیگر تحولی در تاریخ اتفاق نخواهد افتاد. (سید شهیدان اهل قلم)
قلم به دست گرفته ام تا بنویسیم، از حق و حقیقت، شاید به مذاق تلخ بیاید اما سیاه نمایی نمیکنم، مینویسم از آنچه فکر میکنم باید بنویسم، از هر آنچه که دیگران نمی نویسند و یا از بیان آن ابا دارند، مهم نیست که در چشم خلق چگونه دیده شوی، مهم محبوب خالق بودن است. آمده ام تا جزئی از فلقی باشم که پیش از طلوع خورشید عدالت بر پهنه آسمان نشسته است.
دیر یا زود ظهور اتفاق خواهد افتاد، مهم این است که تو در آن چه نقشی داشته باشی و از آن مهمتر این است که بدانی تا حسین نیست مسلم فرمانده کل قواست..

۵ مطلب در تیر ۱۳۹۰ ثبت شده است

شب طلبه جوانی به نام محمد باقر در اتاق خود در حوزه علمیه مشغول مطالعه بود به ناگاه دختری وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که ساکت باشد. دختر گفت: شام چه داری؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر در گوشه ای از اتاق خوابید و محمد به مطالعه خود ادامه داد.

از آن طرف چون این دختر فراری شاهزاده بود و بخاطر اختلاف با زنان دیگر از حرمسرا فرار کرده بود لذا شاه دستور داده بود تا افرادش شهر را بگردند ولی هر چه گشتند پیدایش نکردند.

صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد ماموران شاهزاده خانم را همراه محمد باقر به نزد شاه بردند شاه عصبانی پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی و ... . محمد باقر گفت: شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد. شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه؟ و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و ... . لذا علت را پرسید طلبه گفت: چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه می نمود هر بار که نفسم وسوسه می کرد یکی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع می گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمان و شخصیتم را بسوزاند.

شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می دارند. از مهمترین شاگران وی می توان به ملا صدرا اشاره نمود.

نفس اماره یکی از عواملی است که انسان را به ارتکاب گناه وسوسه می کند. قران کریم می فرماید: نفس اماره به سوی بدیها امر می کند مگر در مواردی که پروردگار رحم کند «سوره یوسف آیه 53» انسانهایی که در چنین مواردی به خدا پناه میبرند خداوند متعال آنها را از گزند نفس اماره حفط می کند و به جایگاه ارزشمندی می رساند.


منبع: کتاب آموزه های وحی در قصه های تربیتی، مولف عبدالکریم پاک نیا، انتشارات فرهنگ اهل بیت

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۰ ، ۲۰:۵۳
عبد الحسین(ع)

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مؤدبانه گفت :

ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد:

مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... غلط میکنی با هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ...

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور مؤدبانه و متین ادامه داد

خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم

مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۰ ، ۰۲:۳۹
عبد الحسین(ع)

حجت‌الاسلام فرزاد فروزش امام جماعت دانشگاه علوم پزشکی تهران گفت ساعت 22 شب سه‌شنبه در خیابان شریعتی، پائین‌تر از خیابان ملک به همراه 2 نفر همراه داخل خودروی خود در حال عبور بودیم که ناگهان صدای فریادهای دختر جوان را شنیدیم.

وی افزود: بلافاصله پس از شنیدن این فریادها به سمت صدا حرکت کرده و مشاهده کردیم که 2 نفر از اراذل و اوباش سوار بر یک موتور برای ربایش یک دختر جوان اقدام کرده‌اند. این اراذل و اوباش قصد داشتند به زور، دختر جوان را سوار بر موتور کرده و با خود ببرند اما این دختر با فریادهای خود درخواست کمک کرده و از سوار شدن خودداری می‌کرد و 2 پسر جوان نیز وی را ضرب و شتم کرده و مورد هتاکی قرار می‌دادند.

با مشاهده این صحنه برای نجات دادن دختر به سمت اراذل و اوباش مهاجم یورش بردیم، اما با مقاومت این مهاجمان روبرو شده و درگیر شدیم. در هنگام درگیری، یکی از آنها که شیشه نوشابه‌ای در دست داشت، این شیشه را با زدن به بدنه موتور شکست و سپس با آن چندین ضربه به چشم راست من وارد کرد که نتیجه‌اش را مشاهده می‌کنید.

ضربات وارد شده بر چشم راست حجت‌الاسلام فروزش بسیار شدید بوده و به گفته یکی از پزشکان حاضر در اورژانس بیمارستان فارابی احتمال تخلیه شدن چشم راست این روحانی از خودگذشته و ایثارگر بسیار زیاد است.

حجت‌الاسلام فروزش گفت: الحمدلله هرچند به قیمت مجروح شدن شدید یک چشم، موفق شدیم این دختر را از چنگال اراذل و اوباش و دزدان ناموس مردم نجات دهیم.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس، حجت‌الاسلام فروزش دقایقی پس از گفت‌وگوی خود با فارس به علت خونریزی شدید چشم راست خود بیهوش شد.

این روحانی عزیز چشم خود را از دست داد اما جان و آبروی یک دختر را به قیمت یک چشم خرید. این است نتیجه امر به معروف و نهی از منکر؛ باز هم مهر تاییدی بر اینکه حجاب امنیت می آورد.

چشم فروزش اگر بسته شود شاید چشمان دیگری باز شود، از خواب غفلت یا خلسه بی تفاوتی و بی غیرتی...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۰ ، ۰۲:۳۷
عبد الحسین(ع)
 

غریبتر از سید الشهدا...

سالها می گذرد ولی غمهای او پایان نیافته و هر روز مصائب تازه ای بر قلب مهربانش سنگینی میکند.عزیز زهرا(س) که چشمهایش به در مانده تا ما از سفر گناه بازآییم و نگوییم او غائب است که ما به سفر غفلت رفتگان از او غائبیم و از او بی خبر.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۰ ، ۰۱:۱۰
عبد الحسین(ع)

 

طبری در کتاب(دلائل الامامه) از حکیمه خاتون دختر حضرت جواد(ع) نقل کرده است که گفت:روزی امام عسکری(ع) به من فرمود: عمه جان دوست دارم امشب نزد ما افطار کنی زیرا امرمهمی در آن به وقوع می پیوندد.عرض کردم آن امر مهم چیست؟ فرمود: همانا قائم آل محمد امشب به دنیا می آید. حکیمه خاتون گوید:وارد خانه شدم اول کسی که با من بر خورد کرد حضرت نرجس خاتون بود ولی من در او نشانی از بارداری نیافتم. امام فرموده بود که نوزاد سپیده اول صبح به دنیا می آید. پس از اتمام نماز شبم به بیرون رفتم وستارگان را دیدم که ناپدید گشتند و فجر اول خیلی نزدیک شده. در دلم کمی شک افتاده بود که امام فرمود:عمه جان شتاب مکن پس گویا آن امر انجام شد سپس سجده کرد در دعایش چیزی می گفت که متوجه نشدم.  در این هنگام آرامش یافتم. لحظاتی بعد دیدم که نرجس به خود تکانی داد به او گفتم: نترس خدا نگهدارت باشد. کودک به دنیا آمد و به حال سجده قرار گرفت. او در سجداش گفت:لا اله الا الله. محمد رسول الله. علی حجه الله. آنگاه یکایک امامان را تا پدر بزرگوارش بر شمرد. کودک را نزد امام بردم و امام کودکگ را در آغوش گرفت و پای مبارکش را بوسید. سپس زبان در کام مبارکش نهاد و اسرار و معارف الهی را به او چشانید سپس به او فرمود: بخوان فرزندم. آن مولود مبارک لبها را گشود و خواندن قرآن را از بسم الله الرحمن الرحیم شروع کرد.

میلاد حضرت ولی عصر(عج) مبارک.

تعجیل در فرج حضرتش صلوات.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ تیر ۹۰ ، ۱۷:۲۶
عبد الحسین(ع)